محمد رضا نصيرى

184

اسناد ومكاتبات تاريخى ايران ( دوره افشاريه ) ( فارسي )

فروزندهء حشمت و نبالت و بهروزى و اجلال از مطلع سعادت و نيكبختى و كامروايى طالع و لامع بوده به ميامن تائيدات ايزد متعال وامدار بخت فرخنده فال سمند آراى صدارت و دولت و نيكو محضرى و وساده پيراى عزت و مكرمت و هدايت گسترى باشند . بعد از نشر اضواء دعوات طيبات دوستى آيات و تنسم روايح تحيات غاليات مسكيه الفوحات مشهود راى مرآت سيما و مكشوف ضمير منير مهر انجلا مىدارد كه از اول حال حقيقت احوال مرحمت و مغفرت مآل پادشاه قوى دستگاه سلطان نادر شاه و عروج اختر اقبال و غلبه و كشورگشائى او معلوم راى ذىشان ايشان و همگنان گرديده تا در اواخر سال از هيجان غلبهء سودا ، آزارى مثل ماليخوليا عارض او شده طبعش از حد عدل و دادگسترى و ضابطه رافت و رعيت پرورى انحراف و ميل به طريقهء ظلم و اعتساف نموده كار بر عموم اعالى و ادانى ايران صعب و دشوار تا امسال كه از سمت ولايت عراق معاودت و وارد خراسان شده مزيد بر اول كار بر مردم تنگ و به مرتبه‌اى رسيد كه جمع كثيرى از اعيان و بزرگان ايل جليل افشار كه در اردوى پادشاه مذكور شب و روز در دور و حوالى خيام او قربيت كشيك و حراست داشتند با جمع ديگر از سران و سركردگان پناه در فكر اتلاف و تضييع وجود پادشاه مزبور يكدل و همكار گرديده از آنجا كه از پادشاه مذكور و اولاد و احفاد او كمال اكراه و انزجار داشتند و فى الحقيقه ايشان را نيز قابليت و استحقاق تمشيت امور عظيمه نبود . بعد از اجماع و اتفاق در تضييع پادشاه مزبور اين مراتب را به خدمت سراسر سعادت بندگان ثريا مكان فريدون راى دارا دربان ، پادشاه جمشيد جاه سليمان حشمت ، خداوندگار گردون دستگاه قاآن شوكت ، آفتاب عالمگير برج عظمت و كامكارى ، نير فروزان آسمان سلطنت و شهريارى ، آيهء رحمت كتاب الهى سايه رافت خورشيد عطوفت نامتناهى ، گلستان امكان را ، سحاب ريزش و احسان عالم هستى را نسيم مرحمت و امتنان پادشاه سليمان شان السلطان على پادشاه - ايده الله تعالى بعونه و نصرته - كه در آن اوان در مملكت سيستان و فراه به انتظام امور آنجا متوجه بودند